دیدار اختصاصی رهبر انقلاب با خسارت دیدگان مؤسسات اعتباری

به نقل از کانال رسمی شهید حاج حسین علیخانی رهبر انقلاب چند روز گذشته وقتی اطلاع پیدا می کنند که ودیعه گذاران مؤسسات مالی برای چندمین بار درب مجلس شورای اسلامی تحصن کرده اند دستور می دهند که با استفاده از چند خودرو آنها را به بیت رهبری بیاورند که این امر اجرا می گردد. گزارش این ملاقات به نقل از کانال مذکور در ادامه بخوانید.

لازم به توضیح می باشد که تاکنون این خبر از طرف خبرگزاریها و سایت های وابسته به دفتر رهبری تایید و یا تکذیب نشده است.

تاکنون حسینیه امام خمینی چنین جمعیتی درخود ندیده بود، البته نه از نظر تعداد بلکه ازنظر نوع آدم ها وظاهرشان.
وقتی به سپرده گذاران معترض برخی مؤسسات اعتباری که جلوی مجلس تجمع کرده بودند پیشنهاد شد که درملاقات بایکی از مسؤولین نظام شرکت کنند برخی از آنها ترسیدند و سوار اتوبوس هایی که دفتر رهبری فرستاده بود نشدند اما بقیه گفتند از وضعی که داریم بدتر سرمان نخواهدآمد! اما همه آنها تصور می کردند که فوقش با رییس قوه قضاییه دیدار خواهند کرد.
رهبرانقلاب اسلامی بعد از پایان درس خارج فقه خود درحسینیه منتظر ورود مردم مانده بودند و صحنه جالبی ایجادشده بود.
در همان حال که روحانیون و علما درحال خروج ازحسینیه بودند و با تعجب به مهمانان جدید نگاه میکردند جمعیت معترضان در حال ورود به حسینیه بودند.
برخی خانم ها بامانتو و روسری های رنگارنگ و برخی آقایان با لباس های اسپورت وکاملا متفاوت بافضای بیت رهبری والبته برخی هم ظاهر مذهبی وعادی داشتند.
فضای عمومی حسینیه خیلی عجیب وغریب بود. هم کسانی که وارد می شدند تعجب میکردند و هم پاسدارها و عکاس ها و مسؤولان بیت رهبری با شگفتی به آنان مینگریستند.
ازهمه عجیب تر این بود که برای نخستین بار رهبری درحسینیه حضور داشتند و منتظر مردم بودند وصندلی شان هم روی زمین و نزدیک مردم بود.
افرادی که وارد حسینیه میشدند چنان از حضور رهبری هیجانزده میشدند که نمی توانستند خود را کنترل کنند و برخی به گریه افتاده بودند.
زن ها بامردها قاتی شده بودند و شخص روحانی جوانی که میخواست آنها را جدا کند و زورش به مردم نمیرسید با اشاره رهبر انقلاب کنار رفت وایستاد.
برخی شروع کرده بودند به فریاد زدن و هر چه مسؤولان بیت رهبری از آنها میخواستند آرام باشند و اشاره میکردند که سکوت کنند فایده ای نداشت.
یکی از خانم ها درحالی که داد و فریاد میکرد و اشک میریخت به طرف رهبری می آمد و وقتی محافظ ها رفتند تا جلوی او را بگیرند ایشان با صدای بلند گفت مزاحم شان نشوید و به آن زن گفتند بفرمایید!
زن خودش را به ایشان رسانده بود و عبای آقا را می کشید و گریه می کرد و کاغذی را که در دست داشت تکان می داد و با صدایی نامفهوم می نالید و ایشان هم نامه را گرفته بودند و از او دلجویی می کردند.
وقتی زن کنار رفت همچنان همهمه و سر وصدا بلند بود که برخی شروع کردند به فریاد زدن و شعارهایی بدون هماهنگی شکل گرفت که :”ای رهبر آزاده، برس به فریاد ما” و “خامنه ای، خامنه ای، بیچاره ایم، بیچاره ایم”!
برخی در همین حال فریاد می زدند که رهبر انقلاب سرشان را به میکروفون نزدیک کردند و گفتند: من که اینجا در خدمت شما هستم و اصلا امروز برنامه های دیگرم بعد از درس را تعطیل کرده ام تا حرفهای شما را بشنوم. لطفا با آرامش و یکی یکی بفرمایید اینجا حرف بزنید!
در حالی که مردم همدیگر را نگاه می کردند پیرمردی کت و شلواری که کراوات هم زده بود به سختی عصا زنان جلو آمد ولی نتوانست خودش را نگهدارد و نزدیک بود به زمین بیافتد.
زنی که معلوم بود همراه اوست به سرعت جلو رفت تا به او کمک کند که روسری از سرش افتاد. رهبری سرشان را پایین انداختند و منتظر شدند. زن که خیلی خجالت کشیده بود روسری اش را سریع درست کرد و پیرمرد را پای میکروفون برد.
پیرمرد کراواتی سرفه ای کرد و گفت: آقای آیت الله!
بعضی از مردم به لحن و بیان غیر عادی او لبخند زدند و منتظر حرفهایش شدند که پیرمرد عصایش را جا به جا کرد و ادامه داد: شما جای من بازنشسته، شما شاه این کشور هستید یا نه؟
جمعیت زدند زیر خنده و رهبر انقلاب هم خندیدند و گفتند: من خادم شما هستم و امروز هم میزبان شما. بفرمایید.
پیرمرد زد زیر گریه و با صدایی بریده بریده گفت: من برای خودم حرمتی داشتم ولی امروز وقتی بچه هایم می خواهند بیایند پیشم جواب تلفن را نمی دهم چون خجالت می کشم وقتی به اندازه یک کیلو میوه چیزی ندارم جلوی نوه هایم بگذارم!
آقای رهبر، من تمام زندگی ام را به این مؤسسه اعتباری دادم چون تبلیغش را تلویزیون شما پخش کرده بود و گفتم ماهانه چیزی بگیرم و آخر عمری زندگی ام را بگذرانم. حالا که پولم را بالا کشیده اند هیچکس جواب ما را نمی دهد و همه گردن همدیگر می اندازند! آقای رهبر، محض رضای خدا دستوربدهید پول ما رابدهند!

رهبر انقلاب سری تکان دادند و گفتند: اصلا امروز شما اینجا هستید برای همین، خودتان میدانید از نظر اداری و قانونی این کار به من مستقیما ربطی ندارد و دیگران مسؤول رسیدگی به این موضوع هستند ولی من که این مدت به دقت مسایل شما را تعقیب میکردم دیدم هیچکس جوابتان را نمی دهد امروز خودم خواستم شما اینجا بیایید تا خیالتان راحت باشد که تنها و بی پناه نیستیدو الآن هم گفته ام آقای رییس جمهوری و رییس بانک مرکزی بیایند همین جا باشما رودرروصحبت کنند وجواب بدهند.

منابع : ۱- http://19aban.ir/?p=13859

۲- کانال رسمی شهیدحاج حسین علیخانی https://t.me/shahid_hosein_alikhani

پاسخی بگذارید