قلب مولا را مرنجان ای جوان تا شوی محبوب رب مهربان

ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻡ، ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ      ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ   ﺧﺴﺘﻪ ﻭ   ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺗﺎ ﻣﯿﺎن  ﮔﻮﺭ    ﺭﻓﺘﻢ  ﺩﻝ   ﮔﺮﻓﺖ      ﻗﺒﺮ ﮐﻦ ﺳﻨﮓ  ﻟﺤﺪ ﺭﺍ   ﮔﻞ   ﮔﺮﻓﺖ
ﺭﻭﯼ ﻣﻦ  ﺧﺮﻭﺍﺭﻫﺎ  ﺍﺯ ﺧﺎﮎ   ﺑﻮﺩ      ﻭﺍﯼ، ﻗﺒﺮ  ﻣﻦ  ﭼﻪ  ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ  ﺑﻮﺩ 
ﺑﺎﻟﺶ  ﺯﯾﺮ  ﺳﺮﻡ ﺍﺯ  ﺳﻨﮓ  ﺑﻮﺩ       ﻏﺮﻕ ﻇﻠﻤﺖ، ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ

ادامه خواندن قلب مولا را مرنجان ای جوان تا شوی محبوب رب مهربان

دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و شخصی را نیز دعوت کرده بودند . وقتی می خواست وارد شود،در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضنون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان. و ….

ادامه خواندن دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد