اینترنت اشیا یا IOT چیست؟

مفهوم اینترنت اشیا اتصال دستگاه های مختلف به یکدیگر از طریق اینترنت است. به کمک اینترنت اشیا برنامه ها و دستگاه های مختلف می توانند از طریق اتصال اینترنت با یکدیگر و حتی انسان تعامل و صحبت کنند. برای نمونه می توان به یخچال های هوشمند که به اینترنت متصلند و شما را از موجودی و تاریخ انقضا مواد خوراکی داخل یخچال با خبر می سازند اشاره نمود. در واقع، اینترنت اشیا شما را قادر می سازد تا اشیا مورد استفاده خود را از راه دور و به کمک زیرساخت های اینترنتی مدیریت و کنترل کنید.

ادامه خواندن اینترنت اشیا یا IOT چیست؟

مردروستایی که از چوپانی به پزشکی رسید!

«سید ناصر عمادی» سال ۱۳۴۵ در قائم‌شهر متولد شد. او که شغلش چوپانی بود بعد از گرفتن دیپلم به خدمت سربازی رفت و بعد از سربازی مدتی هم در جبهه حضور داشت. وی سال ۱۳۶۶ در رشته پزشکی دانشکده پزشکی بابل قبول شد.
سال ۱۳۶۷ مجروح و در بیمارستان بستری شد؛ اما از تحصیل عقب نماند. تحصیلات دانشگاه را آغاز کرد و سال ۱۳۷۳ در طب عمومی فارغ‌التحصیل شد. از این سال تا ۱۳۷۹ به‌عنوان پزشک عمومی در بخش اورژانس بیمارستان رازی قائم‌شهر مشغول فعالیت کرد و در همین سال در رشته پوست دانشگاه تهران پذیرفته شد.

ادامه خواندن مردروستایی که از چوپانی به پزشکی رسید!

«بیوتروریسم» و «تروریسم لیزری» چیست

نگاهی به تهاجمات بیولوژیک در حوزه امنیتی، حملات لیزری و آینده آن برای استفاده گروه‌های تروریستی، این نکته را روشن می‌کند که باید تدابیر پیشگیرانه‌ای در مقابل بکارگیری چنین ترفندهایی از سوی گروه‌های تروریستی اعمال کرد.

ادامه خواندن «بیوتروریسم» و «تروریسم لیزری» چیست

نفرین ماهیگیر عیالوار به پادشاه

ﻣﺮﺩ ﻋﯿﺎﻟﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ، ﺳﻪ ﺷﺐ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺳﺮ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ . ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ وادار کرد ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﻭﺩ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺼﯿﺒﺶ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .

ادامه خواندن نفرین ماهیگیر عیالوار به پادشاه

عظمت درنگاه است نه درچیزی که می نگریم

یکی گفت چه دنیای بدی،حتی شاخه گل هم خار داره ! دومی گفت چه دنیای خوبی،حتی شاخه های پرخار هم گل دارن !
عظمت درنگاه است نه درچیزی که می نگریم.

داستانی واقعی از یک قاضی مصری بنام محمد عریف

یک قاضی با ایمان مصری به نام محمد عریف در کتابی که خودش نوشته بود یک رویداد واقعی از خودش را تعریف می کند:
 ۱۵ سال پیش وقتی وکیل دادگستری بودم یک روز صبح میرفتم سر کار و تا شب به خانه برنمی گشتم. جلو درب محل کارم یادم افتاد که چند برگه مهم را خانه جا گذاشتم و فورا سوار ماشینم شدم و به خانه برگشتم تا برگه ها را بردارم.

ادامه خواندن داستانی واقعی از یک قاضی مصری بنام محمد عریف