تبارشناسی دشمنان اباعبدالله الحسین(ع) /۸ بخش آخر

از اوایل محرم تا کنون در هفت بخش به معرفی دشمنان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پرداخته شد. هر بخش، شامل زندگی نامه هشت تن از دشمنان سالار شهیدان و سرنوشت شوم آنها بود. که تاکنون در مورد سرنوشت ۵۶  نفر توضیح داده شد،درادامه که آخرین بخش این سلسله گزارش می باشد گزارش سرنوشت شوم  ۸ نفر دیگر از دشمنان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)تقدیم می گردد.

بخش پایانی/۸
سرنوشت دشمنان اباعبدالله الحسین (ع)

 

 اللهم العن أول ظالم ظلم حق محمد وال محمد وآخر تابع له على ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت على قتله اللهم العنهم جمیعا
سلسله بخشهای معرفی دشمنان اباعبدالله الحسین(ع)، بخش پایانی این گزارش را امروز می‌خوانید:
۵۷ – لقیط بن ایاس جهنی از عناصر خبیث دستگاه بنی امیه و از قاتلین شهداء کربلا
نامش به گونه لقیط بن یاسر جهنی، لقیط بن ناشر جهنی، لقیط الجهنی، لقیت بن یاسر جهنی در تاریخ ذکر شده است.
تمام مقتل نویسان بر اینکه او از قاتلان فرزندان عقیل بن علی بن ابیطالب علیه السلام، در صحرای کربلا بوده، متفق هستند و غالب مورخین گویند که زمانی که «محمد بن ابی سعید بن عقیل» به میدان آمد، لقیط بن ایاس، تیری به او پرتاب کرد و او را شهید نمود.
حمید بن مسلم، تاریخ نگار کربلا که در صحنه حضور داشته است، شهادت او را اینگونه نقل کرده: آن زمان که امام حسین علیه السلام از اسب به زمین افتاد و به شهادت رسید، فریاد اهل بیت و کودکان بلند شد، نوجوانی از خیمه بیرون آمد و با حال نگران به سمت راست و چپ نگاه می کرد که سواری بر او حمله کرد و با ضربتی او را به شهادت رساند از نام و نشانش پرسیدم، گفتند: او محمد بن ابی سعید بن عقیل است.
نام و نشان سوار را پرسیدم، گفتند: لقیط بن ایاس جهنی است.
به این ترتیب، او بعد از امام (ع) شهید شده است.
نیز او در قتل محمد فرزند مسلم بن عقیل علیه السلام در روز عاشورا شرکت داشته است.
روایتی از امام محمدباقر علیه السلام در همین زمینه است که فرمودند: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم، برادرش محمد، به میدان نبرد آمد و به خونخواهی او، چند تن از دشمنان سیه روز را کشت.
آنگاه با ضربت شمشیر «ابومرهم [جرهم] ازدی» و «لقیط بن ایاس جهنی»، شهید شد. امام زمان (عج) در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه چنین می فرماید:
السلام علی محمد بن ابی سعید بن عقیل، و لعن الله قاتله «لقیط بن ناشر الجهنی»

منابع:

 ۱- موسوعه‌الامام الحسین به نقل از مقتل‌الحسین بحرالعلوم، بحار مجلسی، العوالم بحرانی، و حدائق‌الوردیه    

۲- نفس‌المهموم    

۳- ابصار العین    

۴- مقاتل الطالبین

۵۸ – مالک بن نسیر بدی

از افراد خبیث و جانی و جاسوس در سپاه عبیدالله بن زیاد (لعنه الله علیه)
او در قبیله «کنده» بود و نامش به گونه های مختلفی چون: مالک بن نسر، نسیر کندی، مالک بن نسر بدی [کندی] و مالک بن بشیر دیده شده است.
آن زمان که حر بن یزید ریاحی در میان راه مکه تا کربلا، با امام حسین علیه السلام برخورد کرد و می خواست مانع حرکت آن حضرت شود، مالک بن نسیر، به عنوان مأمور و جاسوسی از طرف عبیدالله بن زیاد، سوار بر اسب و مسلح و کمانی بر دوش، از کوفه برای حر نامه ای آورد و وقتی از راه رسید بر حر و سپاهش سلام کرد ولی بر امام حسین علیه السلام و یارانش اعتنایی نکرد. نامه عبیدالله را به حر داد، مضمونش چنین بود:
“به مجرد رسیدن این نامه و فرستاده من، حسین را نگاه دار و در منطقه خشک و بی آب و علفی او را فرود آور، به پیک خود دستور داده ام دائما با تو باشد و از تو جدا نشود تا دستورم را اجرا کنی والسلام.”
یکی از یاران امام علیه السلام، بنام ابوالشعثاء کندی، مالک را شناخت، به او گفت: تو مالک بن نسیر بدی هستی؟ گفت: بله. ابوالشعثاء (که نام اصلی او یزید بن زیاد مهاصر) است گفت: مادرت در عزایت بگرید، این چه پیامی است که آورده ای؟ مالک گفت:
من از امام خود اطاعت کردم و به بیعت خودم با او وفا نمودم. ابوالشعثاء گفت: ولی پروردگارت را نافرمانی کردی و در هلاکت خود از امامت پیروی کرده ای و ننگ و آتش دوزخ را برای خود خریده ای! آیا نشنیده ای که خدا در قرآن می فرماید: آنان را پیشوایان قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت می کنند و روز قیامت یاری نخواهند شد. (سوره قصص آیه ۴۱)
و مالک دیگر از جواب درمانده شد.
به دنبال این پیک و این نامه، حر بن یزید ریاحی، حسین بن علی علیه السلام و یارانش را مانع شد و در همان صحرای خشک و بی آب (کربلا امروز) آنها را پیاده کرد و این روز دوم محرم سال ۶۱ هـ.ق بود. او را بار دیگر در روز دهم محرم (عاشورا) می بینم. آخرین لحظات حیات امام حسین علیه السلام که هر کدام از سپاه کوفه از سویی به آنحضرت حمله می کردند، این ملعون (مالک بن نسیر) با عجله آمد و حسین علیه السلام را دشنام داد و با شمشیر بر سر حضرتش زد و حسین (ع) «برنس» یا «قلنوه» بر سر داشت (این همان کلاه بلندی است که در جنگها بر سر می گذارند) کلاه پاره شد و شمشیر به سر مبارک اصابت کرد، خون جاری و کلاه پر از خون شد.
سیدالشهداء علیه السلام، او را نفرین کرد و فرمود: به دست راست خود نخوری و نیاشامی و خداوند ترا با ستمکاران محشور کند. حضرت آن کلاه را انداخت و با دستمالی زخم سر را بست و کلاه دیگری بر سر گذاشت و عمامه بست مالک خبیث آمد و آن کلاه را (که گفته اند از خز بوده) با خود به سرقت برد.
وقتی به منزل رفت و آن کلاه را از خون می شست، زنش به او گفت: در خانه من جامه پسر دختر پیغمبر را که دزدیده ای آورده ای؟ بیرون بر! دوستانش می گفتند: این مرد همیشه فقیر و بیچاره بود تا مرد! (نفس المهموم)

سرانجام ننگین او:
سرانجام این جانی خبیث، سال ۶۶ هـ.ق، زمانیکه مختار ثقفی به خونخواهی شهیدان کربلا و حسین بن علی علیه السلام قیام کرد، به دستور مختار دستگیر شد.
مختار مأمورانی را به دنبال او و دیگر قتله کربلا فرستاد و مأموران، او (مالک بن نسیر) و عبدالله بن اسید جهنی و حمل بن مالک محاربی را، در منطقه قادسیه دستگیر کردند و هنگام شب نزد مختار به کوفه آوردند. مختار بر سر آنان فریاد زد: ای دشمنان خدا و قرآن و پیامبر و خاندان وی، حسین بن علی علیه السلام کجاست؟ او را نزد من آورید، کسیکه در نمازمان بر او صلوات می فرستیم کشتید؟
آنها گفتند: خدا ترا رحمت کند. ما را بر خلاف رضایت مان به جنگ او فرستادند، بر ما منت گذار و ما را مکش. مختار گفت: چرا شما بر حسین علیه السلام، منت نگذاشتید و او را کشتید؟ سپس به مالک بن نسیر گفت: آیا تو برنس (کلاه جنگی) آن امام را برداشتی؟
عبدالله بن کامل که از فرماندهان مختار که آنجا حاضر بود گفت: آری، او بود.
مختار دستور داد تا دست و پای او را بریدند و گفت: او را به این حال بگذارید آنقدر به خود بپیچد تا هلاک شود آنها چنین کردند. آنقدر از دست و پایش خون رفت و به خود پیچید تا مرد و به آتش دوزخ واصل شد. لعنه الله علیه. (نفس المهموم)

منابع:

۱- ابصار العین    

۲- موسوعه الامام الحسین    

۳- فرهنگ عاشورا    

۴- نفس‌المهموم    

۵- انساب الاشراف ج ۳ ص ۲۰۳

۵۹ –  مره بن منقذ

قاتل حضرت علی ابن الحسین (علی اکبر) روز عاشورا در کربلا
از لشگریان عمربن سعد در جنگ با امام حسین علیه السلام. و از طایفه «عبدالقیس» و مردی دلیر و بی باک بود. نام کامل او را «مره بن منقذ بن نعمان عبدی» گفته اند. در عاشورا سال ۶۱ هـ.ق، آن زمان که حضرت علی اکبر فرزند حسین بن علی علیه السلام، به میدان جنگ رفت و در مقابل سپاه اموی قرار گرفت و تعداد زیادی از دشمنان را کشت و کسی نمی توانست در مقابل او به مبارزه آید مره بن منقذ، که از دلاوری های آنحضرت، به خشم آمده بود، به میدان آمد و گفت: بزرگترین گناهان عرب بر گردن من که اگر علی اکبر بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش نگذارم.
پس همین که آنحضرت بار دیگر با شمشیر به دشمن حمله کرد. مره، راه را بر او بست و با ضربه ای که به او زد، آنحضرت به زمین بیفتاد. آنگاه مردم اطراف او را گرفتند و با شمشیر پاره پاره اش کردند و فرزند حسین علیه السلام را به شهادت رساندند.
در مورد چگونگی شهادت علی اکبر، نقل های دیگری نیز وجود دارد، از جمله:
اینکه مره همین که در میدان جنگ مقابل علی اکبر، رسید، ابتدا با نیزه به پشت او زد و بعد با ضربه شمشیر، فرق او را شکافت، آنحضرت دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهرا خون روی چشمانش ریخته بود، او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.
برخی گفته اند که دشمن تیری بر گلوی او زد که آن تیر، گلو را شکافت و آنحضرت در خون خود غلتید و به شهادت رسید.
چند سال بعد از واقعه کربلا، سال ۶۴ هـ.ق، مختار به خونخواهی شهیدان کربلا قیام کرد و در این رابطه، بیشتر قاتلان آنها از جمله مره بن منقذ گرفتار شدند.
مختار، عبدالله بن کامل یکی از سرداران خود را با عده ای مامور دستگیری مره کرد.
این گروه مسلح خانه اش را محاصره کردند و چون او، راه فرار را بر خود بسته دید، سوار بر اسبش شد و نیزه بدست از خانه بیرون آمد و به گروه حمله کرد و نیزه ای بر عبدالله یا «عبیدالله بن ناجیه شبامی» زد و او را به زمین انداخت ولی آسیبی نرسید.
ابن کامل، او را با شمشیر زد و چون او دست چپش را سپر کرده بود، از این رو دستش آسیب دید و از کار افتاد و اسبش با شتاب او را از صحنه بیرون برد و به این ترتیب مره فرار کرد و خود را به بصره رساند و به مصعب بن زبیر، ملحق شد. به روایت دیگر که در کتاب ناسخ التواریخ نقل شده، سعر بن ابی سعر، آن خبیث را گرفت و نزد مختار آورد.
مختار از او پرسید: آیا تو علی بن حسین را کشتی؟ گفت من تنها نبودم بلکه هزار نفر با من بودند مختار دستور داد اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدند سپس هر دو چشمش و بعد لبانش را بریدند و آخر کار سر از بدنش جدا کرده و بعد تنش را در آتش سوزاندند.

منابع:

 ۱- موسوعه‌الامام الحسین به نقل از: بحار الانوار، الدمعه الساکبه، اسرار الشهاده    

۲- نفس‌المهموم    

۳- منتهی‌الامال    

۴- فرهنگ عاشورا

۶۰ –  مسلم بن عمرو باهلی

از درباریان حکومت (بنی امیه) یزید و ابن زیاد.
پسرش «قتیبه بن مسلم» از امرای بزرگ امویان (مروانیان) و حاکم ری و خراسان در امیران بود. قتیبه نیز از بزرگترین امرای ایران بود که به منزله شاهی رسید.
نام مسلم بن عمرو، در تاریخ در قیام مسلم بن عقیل، سال ۶۰ هجری قمری، به عنوان دشمن او در چند جا به چشم می خورد.
۱- نامه یزید بن معاویه را برای عبیدالله بن زیاد به بصره برد. در آن نامه، یزید، دستور به عبیدالله داد تا والی بصره و کوفه باشد و با تمام قوا، مسلم بن عقیل (ع) را در کوفه پیدا کرده، یا او را بکشد و یا تبعیدش کند.
۲- آن زمان که مسلم بن عقیل علیه السلام در کوفه در خانه هانی بن عروه پنهان شد و عبیدالله از هانی خواست تا او را تحویل دهد و او موافقت نکرد و بین آنها بحث و گفتگوی شدیدی شد. مسلم بن عمرو باهلی واسطه اینکار شد و هانی را در خلوت برد و به او گفت: ترا به خدا، خودت را به کشتن مده و مسلم ابن عقیل را به عبیدالله تسلیم کن؛ تو بدان او را نمی کشند و به او آسیبی نمی رسانند.
۳- وقتی که مسلم بن عقیل را به قصر ابن زیاد آوردند تا او را شهید کنند، کوزه آب سردی دید و تقاضای آب کرد. اما مسلم بن عمرو، به او گفت: والله از این آب سردی که می بینی، یک قطره نمی چشی تا در جهنم از حمیم آن بنوشی. مسلم بن عقیل گفت: تو کیستی؟ گفت: من کسی هستم که حق را شناخت ولی تو نشناختی من خیرخواهی و وفاداری به امام و پیشوای خود کردم و تو عصیان کردی، من مسلم باهلی هستم. مسلم بن عقیل فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، وای بر تو، چقدر خشن و سنگدل و ابله هستی ای پسر قبیله باهله، تو به سرب گداخته دوزخ و جاوید ماندن در جهنم از من سزاوارتری!

منابع:

 ۱- موسوعه الامام الحسین به نقل از: ارشاد رسولی محلاتی، ترجمه کامل خلیلی، و…    

۲- نفس‌المهموم

۶۱ – معقل

غلام عبیدالله بن زیاد که برایش جاسوسی می کرد و محل اختفای حضرت مسلم بن عقیل را خبر داد!!
از قبیله بنی تمیم و اهل شام (دمشق) بود. در واقعه قیام حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام، آن زمان که پناهگاهش بر عبیدالله بن زیاد، مخفی بود. این جاسوس مخصوص به دستور او ۳ هزار درهم گرفت و منافقانه به میان مردم کوفه رفت تا مکان مسلم را پیدا کند.
او در کوفه وارد مسجد جامع شهر شد، مردی را دید که پشت ستون مسجد بسیار نماز می خواند، از آن جا که می دانست شیعیان علی علیه السلام، نماز زیاد می خوانند، احتمال داد که او از دوستان آنهاست. و او مسلم بن عوسجه اسدی بود و معقل شنیده بود که برای حسین بن علی علیه السلام، بیعت می گیرد. او به طرز منافقانه ای، خود را شیعه و دوستدار اهل بیت پیغمبر و مسلم بن عقیل، نشان داد و گفت: من از قبیله ذی الکلاع هستم و این پول را آورده ام و می خواهم به خدمت آن مردی ببرم که شنیده ام به کوفه آمده و برای پسر دختر پیغمبر بیعت می گیرد یعنی (حضرت مسلم)، تا آن را برای شیعیان و برای تجهیزات جنگی در مقابله با دشمن مصرف کند و مسلم بن عوسجه پس از اینکه پیمان های سخت و محکم و تعهد از او گرفت، به خیال اینکه او راست می گوید، او را به مخفیگاه مسلم که در خانه هانی بن عروه، بود، برد. معقل تا چندین روز، به خانه مسلم رفت و آمد کرد، و پنهانی هر روز گزارش های کار و حضرت مسلم را به عبیدالله ابن زیاد رساند. و ابن زیاد از اوضاع آنها باخبر شد!! جاسوسی این غلام، به شهادت و دستگیری مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، منجر شد.

منابع:

۱- مقتل الحسین: مقرم    

۲- نفس‌المهموم    

۳- موسوعه الامام الحسین به نقل از ارشاد، مقاتل الطالبین    

۴- مناقب ابن شهرآشوب

۶۲ – مهران

غلام زیاد و غلام پسرش عبیدالله بن زیاد.
او غلام زیاد بود که بعد از مرگش در خدمت پسر او ماند.
مهران، عبیدالله را خیلی دوست داشت، و همه جا در کنار او بود و زمان حکومتش در کوفه، بارها، خدماتی ارزنده برای عبیدالله کرده بود، از جمله اینکه:
۱- زمانی که عبیدالله همراه مهران، به عیادت «شریک بن اعور» که مریض و در خانه «هانی بن عروه»، بستری شده بود، رفت. شریک می خواست عبیدالله را بطور ناگهانی توسط مسلم بن عقیل که در آن خانه پنهان بود، بکشد، مهران متوجه این قضیه شد و دست عبیدالله را فشرد و با اشاره او را سریعا بلند کرد و از آن خانه بیرون برد و گفت: به خدا قسم آنها می خواستند که ترا بکشند. عبیدالله گفت: چگونه؟ مهران جواب داد: همین است که گفتم، (اگر چه حضرت مسلم قرار بود اینکار را انجام دهد ولی به دلائلی منحرف شد. برای اطلاع به منابع مربوطه مراجعه شود)
۲- سال ۶۰ هـ.ق که هانی بن عروه فزادی در قیام مسلم بن عقیل (نماینده اعزامی حسین بن علی به کوفه) گرفتار دستگاه حکومتی شد و به زندان افتاد، مهران به عنوان جاسوس ابن زیاد، مراقب هانی بود. و چون از هانی عصبانی و خشمگین بود، بسیار او را اذیت و شکنجه کرد و عبیدالله، با همراهی و تحریکات او، سر و صورت و بینی هانی را شکست و خون از بدنش جاری شد.
۳- در زمان قیامت مختار ثقفی که ابن زیاد کشته شد، مهران جنازه اربابش را شناسایی کرد و چون او بدن سنگین و بزرگی داشت، یک شب چراغ روشن گذاشتند تا تمام پیه (چربی) بدنش آب شود و مهران چون این صحنه را دید، قسم خورد که تا آخر عمرش «پیه» نخورد.

منابع:

۱- نفس‌المهموم    

۲- فرهنگ عاشورا

۶۳ – هانی بن ثبیت حضرمی

از قاتلین شهداء کربلا که دستش به خون چند شهید آلوده بوده است!
نامش به گونه هانی بن ثویب حضرمی، نیز در مقاتل به چشم می خورد.
هانی، شاهد و راوی بعضی صحنه ها در واقعه کربلاست. در روز عاشورا ۶۱ هـ.ق، آن زمان که عبدالله ابن عمیر کلبی، یکی از یاران امام حسین علیه السلام به میدان جنگ آمد و با دشمن روبرو و تعدادی از آنها را به زمین انداخت، هانی بن ثبیت با همدست خود بکیر بن حی تمیمی، به مقابله او آمده و عبدالله را که تا آن لحظه استقامت و شجاعت عجیبی داشت، به شهادت رساندند.
نیز، او قاتل عبدالله فرزند علی بن ابیطالب برادر حضرت ابالفضل علیهما السلام می باشد. عبدالله که مادرش حضرت ام البنین و سن او حدود ۲۵ سال بود، به دستور برادرش حضرت عباس علیه السلام به میدان آمد و با دشمن به جنگ پرداخت که ناگهان هانی بن ثبیت، تیری به او انداخت و او را شهید کرد. برخی از مورخین، هانی را قاتل جعفر بن علی علیه السلام نیز می دانند. جعفر برادر دیگر حضرت اباالفضل و مادرش حضرت ام البنین و ۱۹ ساله بود که بعد از برادرش عبدالله به میدان رفت و دلیرانه جنگید تا به شهادت رسید، هرچند که بعضی مقاتل، هانی را قاتل جعفر بن علی علیه السلام دانسته و حتی در زیارت ناحیه مقدسه از امام زمان علیه السلام، او به عنوان قاتل مورد لعن قرار گفته ولی بعضی از مورخین گویند: خولی بن یزید اصبحی، به سوی او تیری پرتاب کرد و او بر زمین افتاد و ملعون دیگری از قبیله بنی دارم او را به شهادت رساند و سرش را جدا نمود. (مقاتل الطالبین در ابصارالعین/۸۶)
حدیثی را نصر بن مزاحم از امام باقر (ع) روایت کرده است که جعفر بن علی بن ابی طالب (ع)، بدست خولی اصبحی به شهادت رسیده است، نفس المهموم و ابصارالعین از هشام کلبی و ابوالهذیل کوفی روایت کرده اند که: هانی بن ثبیت حضرمی را در زمان خالد بن عبدالله که پیری سالخورده شده بود، در مجلس حضرمیان دیدم. می گفت: من از آنهایی بودم که در مقتل حسین (ع)، حاضر بودند. ده نفر مرد، همه اسب سوار، ناگاه پسری از آل حسین بیرون آمد، چوبی از ستون های خیمه در دستش و ردا و پیراهن در تن، وحشت زده از خیمه بیرون آمد و به سمت راست و چپ و این سو و آن سو نگاه می کرد. گوئی اکنون می بینم آن موقع را که به اطراف می نگرد، مرواریدهای گوشواره اش می لرزید. ناگاه مردی از سپاه دشمن به سرعت آمد و به او نزدیک شد و از روی اسب خم شد و آن پسر را با شمشیر قطعه قطعه و دو نیم کرد. زنی از زنان بدو نگاه می کرد و از غایت وحشت و دهشت، چیزی نمی توانست بگوید و زبانش بند آمده بود. ناقلان گویند:
کشنده این پسر خود هانی بن ثبیت بود ولی از خجالت و ترس، مخفی کرد و نام خود را صریح نگفت. این مطلب را راویان دیگری نیز نقل کرده اند.
هانی بن ثبیت از جمله ده نفری بود که بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام در صحرای کربلا، با اسب بر بدنش تاختند و استخوان های سینه و پهلوهایش را در هم شکستند و وقتی به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد رفتند به طمع اظهار خوش خدمتی کرده گفتند ما بودیم که بعدازظهر عاشورا اسب بر پیکر حسین تاختیم ولی عبیدالله جایزه اندکی به آنها داد «لعنه الله علیهم اجمعین».
زمانی که مختار ثقفی به خونخواهی حسین بن علی علیه السلام و یاران او قیام کرد، این گروه را دستگیر نمود و دستور داد تا همه را به پشت خواباندند و با میخ های آهنی دست و پایشان را به زمین کوباند و آنقدر اسب هایی با نعل آهنین بر بدن های آنها تاختند تا هلاک شدند و بعد جسدهای آنها را در آتش سوزاند. «ابوعمرو زاهد» می گوید وقتی نسب آنها را بررسی کردیم دیدیم همه آنها حرامزاده و از اولاد زنا بودند. (نفس المهموم)
امام زمان صلوات الله علیه، در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه او را لعنت کرده است. آنجا که به عبدالله و جعفر، دو تن از فرزندان علی بن ابیطالب (ع)، سلام و درود فرستاده و آنها را بزرگ داشته و در آخر فرموده است لعنت خداوند بر قاتل او، «هانی بن ثبیت حضرمی»!!

منابع:

 ۱- موسوعه‌الامام الحسین به نقل از: ترجمه ارشاد رسولی محلاتی، بحار الانوار مجلسی، مقاتل الطالبین، اقبال سیدبن طاووس، اسراء الشهاده دربندی    

۲- نفس‌المهموم    

۳- فرهنگ عاشورا    

۴- قیام حسینی در آیینه اسناد تاریخی    

۵- ترجمه انصار العین

۶۴ –  هانی بن حیوه وادعی

هانی بن حیوه وادعی: مردی خبیث در کوفه: او سال ۶۱ هـ قمری، در واقعه نهضت امام حسین علیه السلام، به دستور عبیدالله بن زیاد (والی کوفه)، پس از شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، دو نفر از یاران حسین بن علی علیه السلام، سرهای مقدس آنها را از کوفه به دمشق (شام) برد و آنها را از دروازه شام آویزان کرد.

منابع:

 ۱- ترجمه ارشاد: رسولی محلاتی    

۲- ترجمه لهوف: فهری    

۳- موسوعهالامام الحسین علیه السلام به نقل از چند منبع دیگر    

۴- نفس المهموم

۶۵ –  یحیی بن سعید
 
از هواداران یزید و فرمانده گروهی که مانع خروج امام حسین علیه السلام از مکه بودند!!
او فرزند سعید بن عاص اموی، و برادر «عمرو بن سعید» که حاکم مکه و امیرالحجاج سال ۶۰ هـ.ق بود، در آن سال که حسین بن علی علیه السلام، از مکه خارج و به سی عراق عزیمت کرد، عمروبن سعید که به دستور یزید نتوانست امام را دستگیر و یا ترور کند، برادرش یحیی را ماموریت داد. یحیی به همراه گروهی مامور شد تا مانع امام شده به زور او را برگرداند. وقتی به آنحضرت رسیدند، گفتند بازگرد، به کجا می روی: امام حسین علیه السلام، اعتنایی نکرد و به راه خود ادامه داد. همراهان یحیی با امام و پیروانش درگیر شدند و با تازیانه بر همدیگر آویختند، اما امام و اصحابش به سختی مقاومت کردند و یحیی و گروهش بدون نتیجه و ناکام به مکه برگشتند.
نقلی هم در تاریخ هست که: یحیی بن سعید، امان نامه ای را که عبدالله بن جعفر طیار، از عمروبن سعید، حاکم مکه برای حسین بن علی علیه السلام گرفته بود، به خدمت آنحضرت برد، بعدا هم عبدالله خودش آمد و امام علیه السلام را در بین راه مکه تا عراق ملاقات و امان نامه را قرائت کرد امام نیز جواب نامه عمرو، را نوشت ولی از مراجعت به مکه امتناع کرد.
و عبدالله بن جعفر همراه یحیی بن سعید، از امام (ع)، جدا شدند.

منابع:

۱- نفس‌المهموم    

۲- فرهنگ عاشورا    

۳- پژوهش‌نامه امام حسین

منبع: سایت دائره‌المعارف طهور

پایان

پاسخی بگذارید