در شهری کوچک روزگاری مرد نقاشی زندگی میکرد که تابلو های بسیار زیبایی میکشید وبه قیمت گرانی از او می خریدند.
روزی یکی از همسایگان نقاش به او گفت.با هر تابلو ی نقاشی که میکشی پول زیادی می گیری اینهمه فقیر در همسایگی ما هست چرا به این همسایگان فقیرت کمک نمی کنی؟از قصاب محل یاد بگیر،با آنکه وضع مالی خوبی ندارد هر روز چند قسمت گوشت را مجانی به خانواده های فقرا می دهد!