داستانک/ راز آرامش

چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند نزد استادی رفتند واز او پرسیدند. استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر میرسد خیلی آرام و خشنود هستی لطفا به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟

ستاد گفت بسیار ساده. من زمانی که دراز می کشم، دراز می کشم زمانی که راه میروم، راه میروم زمانی که غذا میخورم، غذا می خورم.. آن چند نفر  عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته است.به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام می دهیم. پس چرا خشنود نمی شویم و آرامش نداریم.

استاد به آنها گفت زیرا زمانی که شما دراز می کشید به این فکر می کنید که باید بلند شوید.زمانی که بلند می شوید به این فکر می کنید که کجا باید  بروید و زمانی که دارید می روید به این فکر می کنید که چه غذایی بخورید. فکر شما همیشه در جای دیگر است ونه در آنجایی که شما هستید. به این علت است که از لحظه هایتان لذت واقعی نمی برید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.