زندگی نامه و داستان کوتاهی از تئودور میخائیلوویچ داستایوفسکی نویسنده روسی

از بین نویسندگان روس که حَقَّاً جزو بهترین‌های داستان نویسی دنیا هستند، زندگی نامه و آثار تئودور میخائیلوویچ داستایوفسکی ویژگی‌های خود را دارد۰*
در ادامه داستانکی کوتاه از وی را بخوانیم:

*دختر دانش‌آموزی صورتی زشت داشت۰ دندان‌هایی نامتناسب با گونه‌هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره‌ای تیره۰*
*روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند۰*
*نقطه‌ٔ مقابل او دختر زیبارو و پول‌داری بود که مورد توجه همه قرار داشت۰*
*او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:*
*می‌دونی زشت‌ترین دختر این کلاسی؟*
*یک دفعه کلاس از خنده ترکید۰۰۰*
*بعضی‌ها هم اغراق‌آمیزتر می‌خندیدند۰*
*اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله‌ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه‌ای در میان همه و از جمله من پیدا کند۰*
*اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذّاب هستی۰*
*او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان‌ترین فردی است که می‌توان به او اعتماد کرد۰*
*و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می‌خواستند با او هم گروه باشند۰*

*او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود۰*
*به یکی می‌گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و۰۰۰ ۰*
*به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق‌ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب‌ترین یاور دانش آموزان را داده بود۰*
*آری ویژگی برجسته‌ٔ او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرف‌هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه‌های مثبت فرد اشاره می‌کرد۰*
*مثلاً به من می‌گفت بزرگ‌ترین نویسنده‌ٔ دنیا و به خواهرم می‌گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت۰*
*آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته‌ٔ اول چگونه این را فهمیده بود۰*
*سال‌ها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجّه به صورت ظاهری‌اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم۰*
*پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری‌اش رفتم، دلیل علاقه‌ام را جذّٰابیَّتِ سِحر آمیزش می‌دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی‌اش گفت:*

*برای دیدن جذّٰابیَّتِ یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!*
*در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم۰*
*دخترم بسیار زیبا است و همه از زیبایی صورتش در حیرتند۰*
*روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟*
*همسرم جواب داد:* *من زیبایی چهره‌ٔ دخترم را مدیون خانواده‌ٔ پدری او هستم۰*
*و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید۰*

*تئودور داستایوفسکی:*
*عظمت در دیدن نیست۰*
*عظمت در چگونگی دیدن است۰*
*گاهى خودت را مثل یک کتاب ورق بزن۰*
*انتهای بعضی فکرهایت ” نقطه” بگذار که بدانی باید همان‌جا تمام‌شان کنی۰*
*بین بعضی حرف‌هایت “کاما” بگذار که بدانی باید با کمی تَأَمُّل ادایشان کنی۰*
*پس از بعضی رفتارهایت هم “علامت تعجب” و آخر برخی عادت‌هایت نیز علامت “سؤال” بگذار۰*
*تا فرصت ویرایش هست۰۰۰ خودت را هر چند شب یک‌بار ورق بزن۰۰۰*
*حتّٰی بعضی از عقایدت را حذف کن ۰۰۰*
*اما بعضی را پررنگ۰۰۰*
*برخی آدم‌ها را حذف کن، برخی را نه!*
*هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن!*
*روز خوب به ما شادی می‌دهد،*
*روز بد به ما تجربه،*
*و بدترین روز به ما درس می‌دهد۰۰۰۰!*
*فصل‌ها برای درختان هر سال تکرار می‌شود،*
*اما فصل‌های زندگی انسان تکرار شدنی نیست۰۰۰*
*تولد۰۰۰،کودکی۰۰۰، جوانی۰۰۰،پیری و۰۰۰*

*تنها زمانی صبور خواهیم شد که صبر را یک قدرت بدانیم نه یک ضعف!*
*آن چه ویران‌مان می‌کند، روزگار نیست، حوصله‌ٔ کوچک و آرزوهای بزرگ است۰۰۰۰*

***************************************************

زندگی نامه‌ی فئودور داستایفسکی

فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی در مسکو به تاریخ ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ از پدری پزشک و مادری خانه دار متولد شد. پدرش میخائیل داستایفسکی یک جراح بازنشسته‌ی نظامی بود که به عنوان پزشک بیمارستان فقیران ماریینسکی خدمت می‌کرد. اگرچه پزشکی فداکار در امور خیریه بیمارستان بود اما سخت گیری و شکاکیت از ویژگی‌های بارز او به شمار می‌رفت. در مقابل مادر فئودور داستایوفسکی، زنی مهربان و خوش رفتار بود که در خانواده‌ای بازرگان تربیت یافته بود.

کودکی داستایوفسکی

فئودور در کنار ۶ خواهر و برادر دیگر خود در محیطی نسبتا فقیرانه بزرگ شدند. اما پدر و مادرشان بی‌وقفه برای امرار معاش و تربیت فرزندانشان می‌کوشیدند. عصرها خانواده اغلب تاریخ دولت روسیه و شعرهای ژوکوفسکی را می‌خوانند و پرستار بچه‌ها هم داستان و افسانه‌های مردم جهان را برای آنان نقل می‌کرد. در همان زمان جرقه‌ی عشق به ادبیات در قلب فئودور زده شد.

داستایوفسکی خود بعدها اعتراف می‌کند که از والدینش برای تحصیلات و تربیت عالی، بسیار سپاس گزار است. مادر به فئودور خواندن را آموخت و برای این کار از کتاب عهد عتیق و عهد جدید استفاده می‌کرد. زمانی که داستایفسکی در کتاب برادران کارامازوف شخصیت زوسیما را خلق می‌کرد در واقع تحت تاثیر همین آموزه‌ها از عهد عتیق و جدید بوده. پدر نیز به فرزندان لاتین یاد داد و معلمی استخدام کرد تا ادبیات فرانسه و روسیه و دانش ریاضی و جغرافیا را به فرزندان بیاموزد.

در بیوگرافی داستایوفسکی تئودور داستایوفسکی ایام کودکی را از بهترین دوران زندگی خود می‌دانست. او تا سال ۱۸۳۳ در خانه آموزش دید و سال‌های نوجوانی را نیز به همراه برادرش به تحصیل در مدرسه شبانه روزی معتبری در مسکو پرداختند.

هنگامی که فئودور ۱۶ سال داشت مادرش درگذشت و پدر تصمیم گرفت که فئودور و برادرش را به سن پترزبورگ و مدرسه مهندسی راهی کند. جالب این است هر دو پسر عاشق ادبیات بودند و می‌خواستند زندگی‌شان را وقف آن کنند اما پدر علاقه‌ی آن دو را جدی نگرفت و پسران نیز جرات مخالفت با او را نداشتند. فئودور آن دوران را این گونه به یاد می‌آورد:

« ما فقط درمورد شعر و شاعران رویا می‌دیدیم

تحصیلات فئودور داستایوفسکی

تحصیلات تئودور در مدرسه مهندسی ارتش، زندگی کسل کننده و روزمره‌ای را برایش به وجود آورد بنابراین برای فرار از این کسالت به دنیای ادبیات پناه آورد. او شروع به خواندن ادبیات اروپا در دوره‌های مختلف کرد؛ هومر، بالزاک، ویکتور هوگو و شکسپیر را خواند همچنین، شعرهایی از لرمونتوف و درژاوین. داستایفسکی از پیروان آثار نیکلای گوگول شد. او که از کودکی شفیته‌ی پوشکین بود بسیاری از شعرهای او را حفظ می‌کرد. در سال ۱۸۳۸ با دوستانش از جمله: بکتوف و ویتکوفسکی انجمن ادبی تشکیل داد و در همان زمان شروع به نگاشتن کرد، اما جرات انتشار آن به عنوان یک نویسنده را نداشت.

در سال ۱۸۳۹، پدرش توسط دهقانان در املاک خود به قتل رسید. این خبر داستایوفسکی جوان را شوکه کرد. او دچار بیماری صرع شد و بر سلامت روانی‌اش تاثیر گذاشت به طوری که هرگز از وحشت قتل خلاص نشد. تاثیر این ترس بعدها، خود را در آثار برادران کارامازوف و جنایت و مکافات نشان داد. پس از اتمام تحصیلات در سال ۱۸۴۳ سمت مهندسی ستوان دومی را از مهندسی سن پترزبورگ دریافت کرد. در سال ۱۸۴۴ به ناگاه تصمیم گرفت استعفا دهد و منحصرا زندگی‌اش را وقف ادبیات نماید.

اولین تجربه موفق داستایفسکی ترجمه‌ی رمان اوژنی گرانده اثر بالزاک بود که در مجله‌ای منتشر شد. اواخر ماه مه ۱۸۴۵، فیودور داستایفسکی اولین رمان خود به نام مردمان فقیر را به پایان رساند. استقبال نویسندگان و منتقدان از این اثر داستایوفسکی بود، نکراسوف او را گوگول جدید نامید و بلینسکی نیز او را در حلقه‌ی ادبی که تورگنیف از اعضای مهم آن به شمار می‌رفت، راه داد. سال بعد انتشار کتاب همزاد با شکست روبه رو شد؛ چرا که عموم مردم، نبوغ نهفته و زوایای پنهان رواشناختی در این اثر داستایفسکی را درک نمی‌کردند.

داستایفسکی مانند بسیاری از جوانان آن زمان به سیاست علاقه‌مند بود. پس از اختلافی که با تورگنیف پیدا کرد و از حلقه‌ی یاران بلینسکی اخراج شد، با “حلقه‌ی پتراشفسکی” که مشکلات روسیه را مورد بحث قرار می‌دادند آشنا گشت. در طول این جلسات جوانان خواستار آزادی حق چاپ، تغییرات در سیستم قضایی بودند. به موجب این جلسات داستایفسکی انجمن مخفی تشکیل داد که طرفدار کودتا در کشور بودند. او بارها نامه بلینسکی به گوگول را که ممنوع بود در این جمع می‌خواند.

 

در آن زمان رمان شب‌های روشن را نیز منتشر ساخت اما افسوس که از شهرت شایسته‌ای برخوردار نشد، چرا که وی را همراه دیگر اعضا در این انجمن دستگیر کردند. دادگاه وی را به جرم حضور در حلقه‌ی پتراشفسکی و انتشار نامه بلینسکی، به اعدام محکوم نمود. تا قبل از اجرای حکم اعدام، داستایفسکی به مدت ۸ ماه در زندان قلعه پیتر و پل سپری می‎کرد.

در روز اعدام داستایفسکی، زمانی که با مرگ روبه رو می‌شد درست در لحظات آخر، حکم اعدامش به موجب عفو امپراتوری به ۸ سال کار اجباری در سیبری و تبعید به آنجا تغییر یافت. وی احساسات و تاثیرش از اعدام را بعدها در رمان ابله بازگو می‌کند. در همان زمان دوباره امپراتور نیکلاس اول مجازات او از ۸ سال به ۴ سال مورد عفو قرار داد.

اومسک؛ شهری که داستایفسکی به آن تبعید شد، امتحان دشواری برایش بود چرا که نه تنها از نظر جسمی و شرایط سخت کار اجباری بلکه از لحاظ روانی و اخلاقی نیز با زندانیان و محیط زندان دچار مشکلاتی بود. سال‌هایی که فئودور در زندان سپری کرد تاثیری فراموش نشدنی در او داشت. وی رنج و تنهایی بی‌پایانی را در آن مدت چشید. زندانیان رفتاری خصمانه با نویسنده‌ای نجیب زاده داشتند. مکاتبه با اقوام و یادداشت روزانه برایش غیر ممکن بود او به طور پنهانی خاطراتش را در دفترچه‌ای مکتوب نمود که بعدا در اثر خاطرات خانه اموات از آن استفاده کرد.

پس از این دوره تبعید، داستایفسکی در سال ۱۸۵۴ به عنوان سرباز عادی به گردان سیبری در سمی پالاتینسک اعزام شد. علی‌رغم همه سختی‌های این حکم، پذیرش او به عنوان سرباز به معنای بازگشت حقوق مدنی به داستایوسکی بود. این اولین پرونده از این دست در روسیه بود، زیرا افرادی که به کار اجباری محکوم می‌شدند، حقوق شهروندی را تا پایان عمر از دست می‌دادند اما امپراتور الکساندر اول به نویسنده جوان ترحم کرد و نمی خواست که استعداد او را از بین ببرد.

تصویری از میز کار و اتاق داستایوفسکی

نهایتا در سال ۱۸۵۶ به دستور امپراتور جدید الکساندر دوم ، فیودور مورد عفو قرار گرفت و مجداد حقوق انتشار آثار به او بازگردانده شد. در این سال‌ها فئودور به یک شخصیت بالغ و کامل دست یافت چرا که سختی‌ها و تنهایی او را به سوی یافتن حقیقت و معنای زندگی سوق می‌داد و باعث شد مذهب را همواره در قلب خود تا آخر عمر نگاه دارد.

در سمی پالاتینسک فئودور با زنی به نام ماریا ایسایوا آشنا می‌شود. ماریا شوهری همواره دائم الخمر داشت که پس از مرگ شوهرش، فئودور به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد. ماریا تنها زمانی این پیشنهاد را قبول می‌کند که فئودور مورد عفو قرار می‌گیرد. آن‌ها در فوریه ۱۸۵۷ ازدواج کردند. خوشبختی از این زوج از همان روز اول دور گشت چرا که فئودور روز عروسی دچار حمله صرع شد و ماریا را برای همیشه نسبت به او دلسرد کرد. در سال ۱۸۵۹ داستایفسکی پس از کسب اجازه‌ی کناره گیری از افسری به همراه همسرش ماریا و پسر خوانده‌اش پاول، شهر سمی پالاتینسک را ترک نمودند و راهی سن پترزبورگ شدند.

سال ۱۸۶۱ فیودور با همکاری برادرش میخائیل مجله‌ی ادبی به نام زمان را راه اندازی کردند. مجله به موقعیت ادبی برادران داستایفسکی کمک کرد. آن‌ها آثار داستایوفسکی از جمله خاطرات خانه اموات، یادداشت های زیرزمینی، یک اتفاق مسخره را منتشر نمودند. با انتشار خاطرات خانه اموات دوباره نظرها به سوی این نویسنده جلب گشت. بسیاری از مردم با شرایط زندان و تبعیدی‌ها آشنا نبودند و رمان بیشتر زوایای محیط زندان و شکنجه‌ها را آشکار کرد، چرا که در سال‌های قبل نوشتن از این گونه مسائل ممنوع بود.

در همین سال‌ها او سفرهایی به اروپا داشت و از کشورهایی چون آلمان، ایتالیا، فرانسه، سوئیس، اتریش و انگلیس بازدید کرد. طی این سفرها به قمار اعتیاد پیدا کرد و مبالغ بسیاری را از دست داد. تجربه‌ی این دوران از زندگی را بعدها به رمان قمارباز منتقل کرد. در یکی از همین سفرها او عاشق و دلباخته‌ی آپولیناریا سوسلووا شد. که پس از مرگ همسرش در سال ۱۸۶۴ زمانی که از او خواستگاری کرد جواب رد شنید. داستایفسکی از شخصیت آپولیناریا در بعضی از کتاب‌هایش از جمله قمارباز و ابله استفاده کرد.

داستایوفسکی و همسرش، آنا

مجله به مرور با کاهش خوانندگان روبه رو شد و همین منجر به بسته شدن مجله گشت. به علت بدهی‌هایی که داستایفسکی داشت و برای رهایی از اوضاع دشوار مالی با ناشری قرارداد بست و اندکی بعد رمان جنایت و مکافات را شروع به نگاشتن کرد. رویکرد فلسفی و اجتماعی رمان در بین خوانندگان مورد محبوبیت واقع شد و باعث تجلیل از داستایفسکی شد.

انتشارات به فئودور برای زودتر به اتمام رسیدن رمان‌ها فشار می‌آورد اما داستایفسکی قدرت و وقت کافی برای اتمام آثارش را نداشت. به همین منظور دستیاری به نام آنا گریگوروونا برای تندنویسی استخدام کرد و بلافاصله رمان قمارباز را در ۲۱ روز به اتمام رساند. فئودور و آنا به مرور دلباخته ی هم شدند و در سال ۱۸۶۷ ازدواج کردند. آنا همسری با وفا و دستیاری عالی و چیره دست برای فئودور بود، او دردسرهای رمان‌های داستایفسکی را به دوش می‌کشید و تمام مسائل مالی را حل می‌کرد. همچنین در این حین خاطرات خود و فئودور را نیز یادداشت می‌کرد.

آنا چهار فرزند به دنیا آورد : دختران سوفیا و لیوبوف و پسران فئودور و الکسی. سوفیا اولین فرزند آن‌ها تنها چند ماه پس از تولدش درگذشت. الکسی نیز در سه سالگی درگذشت.

کتاب عالی بعدی ابله بود. در حقیقت خود نویسنده این کتاب را سخت‌ترین اثرش نامید و شخصیت اصلی پرنس میشکین محبوب ترین شخصیت وی شد. پس از این اثر تصمیم گرفت حماسه‌ای با عنوان “الحاد” بنویسد، اما این ایده عملی نشد ولی پایه ای برای سه کتاب بعدی او شد؛ یعنی رمان‌‎های: شیاطین، جوان خام و برادران کارامازوف.

 

در سال ۱۸۷۳ سردبیری مجله شهروند را برعهده گرفت و در آنجا شروع به چاپ دفتر خاطرات یک نویسنده کرد و به آرزوی دیرینه‌‎ی خود که بحث در مورد موضوعات مختلف با خوانندگان بود رسید. در سال ۱۸۷۷ به عنوان عضو آکادمی علوم سن پترزبورگ انتخاب شد. در ۱۸۷۸ امپراتور الکساندر دوم او را به کاخ دعوت کرد و به خانوداه‌اش معرفی نمود. دو سال بعد به عضو افتخاری انجمن ادبیات بین المللی درآمد. در سال ۱۸۸۰ در مراسم یادبود پوشکین در مسکو سخنرانی مشهوری درباره‌ی ادبیات و زندگی بیان کرد که موجب محبوبیت بیشتر وی شد.

پس از اتمام رمان برادران کارامازوف داستایفسکی قصد نوشتن دنباله‌ی این رمان را داشت اما سرنوشت به او مهلت نداد. بیماری ریه در او تشدید شد و یک رگ در ریه‌ی او پاره شد و خون از گلو شروع به جریان کرد. از آنجا که داستایفسکی فردی همواره بیمار و ضعیف بود از برونشیت مزمن و ۹ سال از آمفیزم ریوی رنج می برد نتوانست بهبود یابد و در نهایت در سن شصت سالگی  سال ۱۸۸۱ به تاریخ ۲۸ ژانویه درگذشت.

در مراسم تشیع، صدها نفر برای خداحافظی از نویسنده آمده بودند و بیش از یک کیلومتر این مراسم امتداد داشت. فئودور داستایفسکی  در آخرین منزل؛  گورستان تیخوین در لاورای الکساندر نوسکی در سن پترزبورگ به خواب ابدی  و بی‌درد خود فرو رفت.


مطالعه بیشتر: زندگینامه و کتابهای تولستوی


 

دیدگاه فئودور داستایفسکی

فئودور داستایفسکی متفکری با ظرافت است او مجموعه‌ای از مشکلات وجودی انسان را آشکار می کند و عمق پنهان دنیای درونی انسان را روشن می سازد. مضامین نوشته‌های نویسنده شامل خودکشی، فقر، اخلاق مذهبی است. عناصر داستانی گوتیک، رمانتیسم و هجو را می‎توان در نوشته‌هایش دید. داستایفسکی کاوشگر ایده‌ها بود و همچنین بسیار تحت تاثیر رویدادهای سیاسی زمانه‌ آثارش را خلق می‌کرد.

داستایفسکی ماهیت انسان را بررسی می‌کرد به گفته‌ی دوستش نیکولای استراخوف:«تمام توجه او به مردم معطوف بود و فقط به ماهیت و شخصیت آن‌ها می‌پرداخت.» براین اساس سبک خود را به سمت مسائل روانشناختی و فلسفی سوق می‌داد. او خالق یک نوع جدید از فرم و ژانر است که متن‌های مذهبی، رساله‌ی فلسفی، حکایت، گروتسک و ماجراجویی را با هم تلفیق می‌کرد.

مسئله‌ی خودکشی در چندین کتاب داستایوفسکی دیده می‌شود. دهه ۱۸۶۰-۱۸۸۰ خودکشی در روسیه فراگیر شده بود و بسیاری در این باره می‌نوشتند. قاتلان و یا افرادی که در داستان‌های او خودکشی می‌کنند غالبا کافر هستند یا بی‌ایمانند و شک ‌گرا. داستایفسکی معتقد بود اعتقاد به خدا و ایمان موجب سعادت یک انسان می‌شود و به همین علت کافران هیچ داستانی از داستایفسکی رستگار نمی‌شوند.

 

کتاب های فئودور داستایفسکی

سال‌های رنج و سختی و فقر و بیماری، داستایفسکی را به سوی نوشتن آثاری جاودانه و جهان شمول راهنمایی کرد. فئودورهمواره در آثارش انسان و ماهیت آن را به چالش و کاوش می کشاند. داستایوفسکی کتابهای جذاب بیشماری دارد که از جمله آثار او عناوین زیر را می توان نام برد:

  • کتاب شب های روشن
  • کتاب یک اتفاق مسخره
  • کتاب بانوی میزبان
  • کتاب رنج کشیدگان و خوارشدگان
  • کتاب بیچارگان
  • کتاب مردم فقیر
  • کتاب یادداشت های زیرزمینی
  • کتاب خاطرات خانه اموات
  • کتاب جنایت و مکافات
  • کتاب شیاطین
  • کتاب برداران کارامازوف
  • کتاب ابله
  • کتاب جوان خام
  • کتاب قمارباز

وی در طول دوران سال‌های اول نویسندگی با الهام گرفتن از آثار نیکلای گوگول می‌نگاشت اما بعد از آن سبک خود را یافت و داستان کوتاه‌های فراوانی را نگاشت:

  • رویای یک آدم مضحک
  • آقای پروخارچین
  • پولزونکوف
  • دزد شرافتمند
  • درخت کریسمس و ازدواج
  • ماری دهقان
  • کروکودیل
  • خانم صاحبخانه
  •  قهرمان کوچک

بهترین کتابهای داستایوفسکی

داستایوفسکی یکی از مفاخر ادبی جهان و به حق نابغه داستان نویسی است. بسیاری از آثار او در زمره بهترین رمان های جهان جای می‌گیرند و در دسته خود شاهکار محسوب می‌شوند؛ اما به عقیده بسیاری از از مخاطبین رمان های خارجی، بهترین آثار فیودور داستایفسکی عبارتند از:

خرید کتاب های داستایوفسکی

نظرات دیگر نویسندگان درباره‌ی فئودور داستایفسکی

این نویسنده بزرگ قرن نوزدهم روسی بسیاری از نویسندگان و حتی ژانرها و جنبش‌های فلسفی را در طول حیاتش تحت تاثیر قرار داد. در ادامه به معرفی برخی از معروف‌ترین افرادی که تحت تاثیر داستایفسکی بوده و درباره او سخن گفته‌اند می‌پردازیم:

  • فرانتس کافکا: وی ارتباط عمیقی با داستایفسکی داشت و بخش هایی از کتاب جوان خام را برای دوستش ماکس برود می خواند. فصل پنجم این کتاب داستایفسکی تاثیر زیادی در سبک آثار کافکا گذاشت.
  • ویلیام فاکنر: این داستان نویس امریکایی از داستایفسکی به عنوان اصلی ترین منبع الهام ادبی خود یاد می‌کند، او برادران کارامازوف را که خیلی بر وی تاثیر گذاشته بود مرتبا بازخوانی می‌کرده.
  • جیمز جویس: داستایفسکی را خالق نثر مدرن می‌داند.
  • هاروکی موراکامی: با الهام گرفتن از سبک داستایفسکی و مضامین اگزیستانسیالی وی توانست راهی برای نویسندگی خود باز کند.

بسیاری از کارشناسان، برخی از آثار داستایفسکی مانند یادداشت‌های زیرزمینی را پایه گذار سبک اگزیستانسیال می‌دانند و وی همچنین تاثیر زیادی بر فیلسوفان و متفکران گذاشته است. از جمله:

  • فریدریش نیچه: نیچه علاقه‌ی زیادی به ادبیات روسیه داشت. وی از داستایفسکی به‌عنوان بهترین کشفیات خود یاد می‌کند و می‌گوید: هیچکس انقدر برای من لذت نداشت او روانشناسی است که نقاط مشترک بسیاری با وی دارم.
  • ژان پل سارتر: سارتر با جمله‌ی معروف ایوان کارامازوف” اگر خدا وجود نداشت همه چیز مجاز بود” سبک جدیدی از اگزیستانسیالیسم را به وجود آورد.
  • زیگموند فروید: روان کاو معروف اعتراف کرده برای شناخت شخصیت های آثار داستایفسکی بسیار تلاش نموده و گاه در این تلاش شکست می‌خورده.
  • اروین یالوم: وی می‌گوید از بچگی با کتاب‌های روسی بزرگ شده و علت انتخاب حرفه‌ی روانشناسی را تاثیر آثار داستایفسکی می‌داند.

 

تقویم زندگی فئودور داستایفسکی

  • ۱۸۲۱ ۱۱ نوامبر: تولد فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی در مسکو
  • ۱۸۳۷ مرگ مادر، ماریا فیودوروونا نچایف
  • ۱۸۳۸ ورود به مدرسه مهندسی نظامی در پترزبورگ
  • ۱۸۳۹ قتل پدر به دست دهقانان در ملک خصوصی‌اش در استان تولا
  • ۱۸۴۳ فارغ التحصیلی از آموزشگاه نظامی با درجه ستوانی و ورود به شعبه‌ی مهندسی وزرات جنگ
  • ۱۸۴۴ کناره گیری از ارتش- انتشار ترجمه‌ی اوژنی گرانده بالزاک
  • ۱۸۴۵ اتمام نخستین رمان، مردم فقیر
  • ۱۸۴۶ ژانویه: انتشار مردم فقیر و رمان همزاد و داستان کوتاه آقای پروخارچین
  • ۱۸۴۷ انتشار خانم صاحبخانه و پولزونکوف
  • ۱۸۴۸ انتشار نازک دل، دزد شرافتمند، شب‌های روشن و درخت کریسمس و ازدواج
  • ۱۸۴۹ ۲۳ آوریل: دستگیری به جرم شرکت در توطئه‌ی پتراشفسکی- انتشار رمان ناتمام نتوچکا- ۲۲ دسامبر: لغو حکم اعدام- ۲۴ دسامبر: تبعید به سیبری
  • ۱۸۵۰ ۲ ژانویه: ورود به ارودگاه کار اجباری اومسک
  • ۱۸۵۴ فوریه: آزادی از زندان و اعزام به سمی پالاتینسک به عنوان سرباز عادی
  • ۱۸۵۶ ارتقا به افسری
  • ۱۸۵۷ انتشار قهرمان کوچک که در ۱۸۴۹ در زندان نوشته بود- ۲ فوریه: ازدواج با ماریا دمیتریونا ایسایوا
  • ۱۸۵۹ کسب اجازه‌ی کناره گیری از ارتش و بازگشت به روسیه. انتشار خواب عمو جان و دوست خانواده
  • ۱۸۶۰ انتشار فصل اول خاطرات خانه اموات
  • ۱۸۶۱ آغاز همکاری با برادرش و انتشار مجله‌ی زمان – انتشار رنج کشیدگان و خوارشدگان – انتشار کامل رمان خاطرات خانه اموات
  • ۱۸۶۲ نخستین سفر به خارج (پاریس لندن و ژنو) انتشار یک اتفاق مسخره در همان مجله
  • ۱۸۶۳ توقیف مجله – دومین سفر به خارج و آشنایی با آپولیناریا سوسلووا
  • ۱۸۶۴ انتشار یادداشت‌های زیرزمینی – مرگ همسر اول ماریا – مرگ برادرش میخائیل
  • ۱۸۶۶ انتشار جنایت و مکافات به صورت پاورقی – استخدام تندنویسی برای رمان قمارباز به نام آنا گریگوروونا
  • ۱۸۶۷ ازدواج با آنا گریگوروونا
  • ۱۸۶۸ انتشار رمان ابله به صورت پاورقی – تولد دخترشان به نام سوفیا- مرگ همان دختر
  • ۱۸۶۹ تولد دخترشان لیوبوف
  • ۱۸۷۰ انتشار همیشه شوهر
  • ۱۸۷۱ تولد پسرشان به نام فیودور- انتشار رمان شیاطین
  • ۱۸۷۳ سردبیری شهروند
  • ۱۸۷۴ انتشار کتاب ابله
  • ۱۸۷۵ انتشار جوان خام – تولد پسرش به نام الکسی
  • ۱۸۷۷ انتشار داستان کوتاه رویای آدم مزحک
  • ۱۸۷۸ مرگ پسرش به نام الکسی
  • ۱۸۷۹ انتشار رمان برادران کارامازوف به صورت پاورقی
  • ۱۸۸۰ ایراد خطابه سالگرد پوشکین در مسکو- انتشار متن خطابه در روزنامه‌ها
  • ۱۸۸۱  ۲۸ ژانویه: مرگ بر اثر عفونت ریه و تدفین در گورستان صومعه‌ی الکساندر نفسکی

خرید آثار فئودور داستایفسکی

امروزه همراه با پیشرفت تکنولوژی و فضای مجازی سایت‌ها و اپلیکیشن‌های بسیاری برای کتاب‌خوا‌ن‌ها، طراحی گردیده است که به راحتی می‌توان به آن‌ها دسترسی پیدا کرد. کتابانه یکی از فروشگاه‌های اینترنتی کتاب می‌باشد که با هدف از میان برداشتن فاصله میان ناشرین و مصرف‌کنندگان فعالیت می‌کند.

همچنین این سایت طی فعالیت خود کوشیده است امکان دسترسی به طیف گسترده‌ای از کتاب‌ها و محصولات فرهنگی را برای مصرف‌کنندگان در هر مکان و زمانی فراهم کند. شما می‌توانید جهت خرید کتاب‌های رمان، نمایشنامه، شعر و… از طریق فروشگاه اینترنتی کتابانه اقدام کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *