داستان پوتین که هیلاری کلینتون در کتابش نقل کرده است

در هنگام جنگ جهانی دوم بعد از چند هفته بالاخره یک سرباز موفق می شود چند روز مرخصی بگیرد.
وقتی به محل سکونت خود می رسد متوجه یک کامیون حامل تعدادی جنازه می شود که بسمت قبرستان می رفت وخبر دار می شود که دشمن آن منطقه را بمباران کرده است. ……

ماریا با پسرش ولادمیر پوتین ((خرس روسی))

لذا برای آخرین بار قصد داشت به جنازه همشهری هایش نگاهی بیندازد که متوجه می شود کفشی در میان اجساد وجود دارد که شباهت به کفش همسرش دارد وبسرعت بسمت خانه می دود ومتوجه می شود خانه اش ویران شده لذا پس از این شوک بزرگ خود را به کامیون می رساند وآن جنازه را تحویل می گیرد که در قبرستان دسته جمعی دفن نشود وبا مراسم واحترام خاص دفن نماید ولی متوجه می شود  جنازه  همسرش هنوز نفس می کشد.
لذا او را به بیمارستان می رساند وان زن زنده می ماند.
وسالها بعد صاحب فرزندی از آن زن می گردد.
زنی که قرار بود زنده بگور شود.
اسم کودکی که دنیا آمد ولادمیر پوتین رئیس جمهور فعلی روسیه است.
این داستان را هیلاری کلینتون در کتابش بنام گزینه های سخت قید شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.